وبلاگستان حقوقی
گردآوری وارائه مطالب متنوع و سودمندحقوق خصوصی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: محمدحسنی - سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٤

 

نوشتة : دکتر رضا مظلومان

« روزنامه های عصر جدید کتاب طلائی دزدیها و قتلها می باشند .»
موریس دوکبری

تحقیق و بررسی در اطراف اثر مطبوعات که اهمیتش بهیچوجه پوشیده نیست از دیرزمان نظر جرم شناسان ، روانشناسان ، جامعه شناسان ، اخلاق دانان و نویسندگان را بخود جلب کرده و باعث شده است تا هر کس بر حسب عقیده و مطالعات خود نظراتی ابراز دارد و از آن بصورتی بحث نماید . برخی به انتقاد پرداخته و از آن به عنوان مؤثرترین سلاح بزهکار ی نام برده اند و عده ای جنبه های مفید آن را متذکر شده واز آن تمجید به عمل آورده اند . نهایت علیرغم برخی تعاریف ، باید اذعان کرد که با مطالعات وسیعی که در این زمینه به عمل آمده رابطه مطبوعات کم وبیش با جرم به ثبوت رسیده است . به همین جهت سرزنشها و انتقاداتی که نسبت به محطبوعات صورت گرفته است خیلی بیشتر از تجلیل و تمجیدهای انجام شده می باشد .
بدیهی است که عمده این حملات که هنوز هم ادامه دارد مربوط به جنبه های جرم زا و غیر اخلاقی مطبوعات بوده می باشد .
اولین مطالعاتی که در اطراف مطبوعات انجام شده مربوط به اندازه گیری قدرت این پدیده تمدن است . در اثر این مطالعات محققان معترف شده اند که مطبوعات از آنچنان توانائی و قدرتی برخوردار است که تقریباً با هیچ پدیده دیگری قابل قیاس نمی باشد زیرا قادر است بسادگی بر ذهن و فکر خواننده تأثیر کند و او را تحت نفوذ خود قرار دهد و باعمالی وا دارد که هیچگاه قبل از مطالعه آنها قادر بانجام آنها نمی بوده است .
هیلربلو
bello Hilare یک نویسنده انگلیسی در این مورد می نویسد :
ط ما بطرف یک بردگی جدید گشانده می شویم که بردگی فکری است ، بردگی زمان قدیم ، آزادی جسم را از میان می برد در حالیکه فاقد آن توانائی بود که روح را نابود سازد . در زمان اپیکتت
Epictete
میلیونها برده مسیحی زنجیر شده ، روح آزاد خود را حفظ می کردند ولی مطبوعات دارای قدرتی خیلی بیشتر از توانائی سزارهای روم است . اگر حکومت یا کنسرسیوم اقتصادی در نظر گرفته شوند که برای انجام مقاصد خود متوسل به مطبوعات می شوند مشاهده خواهد شد که بدون شک در مدت بسیار کوتاهی کلیه افکار را فتح می کنند و بالنتیجه امکان انجام هر عملی را که اراده نمایند بدست می آورند ».
هانری هاین
Henri heine نیز ضمن اشاره به قدرت مطبوعات می نویسد : « … که یک قطره کوچک مرکب که مانند شبنم بروی فکر می افتد آنرا پرورش می دهد و می رویاند ، چنانکه بعدها هزاران و ش اید میلیونها فکر نو را بوجود می آورد » .
محققاً در هر اجتماعی ا فرادی یافت می شوند که در برابر تحریکات مختلفی که صورت می گیرد قادر نیستند مقاومت زیادی از خود نشان بدهند و بعلت ضعفی که دارند زود تحت تأثیر قرار می گیرند و استقامت و پایداری خود را از دست می دهند ، ولی مطبوعات از نعمت آنچنان اثر عمیق و نافذی بر خوردار است که مقاومت بسیاری از افراد با اراده را نیز در هم می شکند و از میان می برد . بهمین جهت عده ای مطبوعات را مسئول واقعی برخی جنایات و جرائم مخصوصاً بزهکاری جوانان قلمداد می کنند . این موضوع زمانی بیشتر جنبه واقعی به خود می گیرد که پذیرفته شود که در اجتماع همیشه افرادی وجود دارند که در جستجوی یک نمونه ، یک مثال ، یک فکر و ایده ای هستند تا بر مبنای آنها زندگی خود را بسازند . در این مرحله ، مطبوعات نقش بسیار مهمی را در انحراف این افراد بازی می کند زیرا بسادگی می تواند غذای مورد نیازشان را در اختیارشان قرار دهد .
یکی از قدرتهای اساسی مطبوعات تبلیغات دامنه دار و گستزرده آن می باشد که بر اذهان و روان همگان شدیداً اثر می کند و قادر است توجه کلیه مردم را به خود جلب نماید .
امروزه هیچ کس نمی تواند منکر توانائی تبلیغات شود زیرا هر کس مایل به انجام هر کاری باشد بخوبی قادر است در سایه تبلیغات وسیع آن را میسر می سازد .
مطبوعات یکی از وسائل تبلیغات بسیار نیرومندی است که به آسانی می تواند تا عمق افکار نفوذ و رخنه نماید و اذهان و اندیشه ها را در حوزه قدرت خود با باسارت در آورد .
O . KINBERJ اولف کینبرگ می نویسد که رفتار بزهکارانه و تعداد آن همیشه بوسیلة عوامل مختلفی که بر روی افکار افراد اثر می گذارد بوجود می آورد . در این مورد مطبوعات از مهمترین این عوامل محسوب می شود زیرا تشکیل دهنده و سازنده عقاید افراد در اجتماع کنونی است .
در بسیاری از کتابهای علمی اشاره شده است که مطبوعات در حالیکه تصویری غیر حقیقی از مسائل اجتماعی را نمایان می سازد ، بطور مؤثری می تواند گرایش های جرم زا را در افراد پدید آورد و عمومیت بدهد ، و از همه مهمتر آنها را عادی جلوه گر سازد لذا بهمان نسبت که مطبوعات بتمجید و توصیف اعمال بزهکارانه بپردازند و آنها را مهم وانمود کند ، بهمان اندازه ، زمینه را برای اعمال مجرمانه آماده تر می نماید .
توماس
W . T . THOMAS نیز که از عقیده فوق شدیداً طرفداری می کند مطبوعات را یک متحد واقعی مفاسد و جنایات بشمار می آورد . توماس معتقد است که اخلاق در کلیه اجتماعات وابستگی کامل به نمونه هائی دارد که در برابرش قرار می گیرد . بنا بر این الهام بخش یک ملت همیشه موضوعاتی است که توجهش را جلب می کند ، بلاخص اگر این جلب توجه به صورت مداوم انجام بگیرد یک فرآورده تجارتی ، یک خوراکی ، یک کالای لوکس ، یک دارو ، یک ماده مقوی ، … به شرطی که یک دستگاه تبلیغاتی قوی آنها را خوب معرفی نماید . بمقدار بسیار زیادی بفروش می رسد . در یک حدی که تبلغات تجارتی هنوز به آن نرسیده ، مطبوعات هرزه ، منحط و فاسد در اطراف جنایت و تبهکاریها و تجاوزات ، تبلیغاتی براه می اندازد که تشکیل دهنده یکی از قدرتهای برانگیزنده انحرافات اخلاقی است .
ژول دلافوس
JULES Delafosse می نویسد که اخلاق یک ملت در حدی بسیار وسیع وابستگی تام بچگونگی و صفات موضوعاتی دارد که می خواند . مطبوعات تربیت کننده او می باشد زیرا احساساتش را بر می انگیزد ، افکارش را بیدار می کند ، روانش را پرورش می دهد و وجدانش را شکل و زینت می دهد .
ژول دلافوس اضافه می کند که در یک کلمه باید گفت که مطبوعات به یک ملت روح می بخشد .
اخلاق دانان قدیمی سئوال می کردند :
بمن بگو با که مراوده میکنی تا بگویم کی هستی .
امروز باید گفت :
بمن بگو چه می خوانی ، تا بتو بگویم تا چه حد ارزش داری .
این موضوع بخاطر آن است که افکار و قلبها از احساسات و افکاری مشبع می شوند که کنجکاویشان را تغذیه می کنند .
مطبوعات با قدرتی کامل ، افراد را مورد حمله قرار می دهد شاید بین صد خواننده نتوان حتی به یک نفر مطمئن بود که در اصول اخلاقی و قواعد رفتار باندازه کافی استواری داشته باشد و در منشها و خصلتهایش آنچنان یافت شود که بتواند از اثرات روزانه موضوعات خصوصی ، قانع کننده و نادرست روزنامه ای که می خواند بگریزد .
روزنامه وجود خواننده را بدون آنکه باو امکان مبارزه ای بدهد در حیطه تصرف کامل خود در می آورد و او را آرام ، بطور مطمئن و بصورتی غیر قابل احتراز مهار می کند و هر گونه حسی را زایل می سازد .
همانطور که دلافوس اشاره می کند اخلاق یک ملت تحت نفوذ صفات انتشاراتی قرار می گیرد که روزانه در دست دارد و روح خود را از آن تغذیه می نماید . بنا بر این مطبوعات ، آموزگار و تربیت کننده او محسوب می شود . به همین جهت اگر مطبوعات یک اجتماعی از شرایط مطلوبی برخوردار نباشد و از یک روش اخلاقی شایسته و صحیح پیروی نکند و از صفات پسندیده لازم خود را غنی نسازد باعث کاهش سطح اخلاقی افراد آن اجتماع می شود ، گرایشهای ضد اجتماعی و اعمال بزهکارانه را پرورش می دهد و در افکار استوار می ماند و بالنتیجه ارزشهای واقعی آن جامعه را تنزل می دهد که مستقیماًر بر پیکر اجتماع و افراد آن صدمات و گزندهائی وارد می کند که گاه جبران ناپذیر می باشد .
مطبوعات همانطور که تا کنون اشاره شد بخوبی قادر است باعث سقوط یا استحکام و دوام حکومتها ، نفرت یا محبوبیت آنها شود و می تواند گمنامان را معروف کند و به اوج شهرت برساند یا بالعکس افراد مشهور را بی آبرو و بی اعتبار نماید و از اوج قدرت و شرف بزیر کشد و سرنگون سازد .
مطبوعات توانائی آن را دارد تا یک دزد را انسانی شرافتمند ، بیگناه ، خدمتگزار و صدیق بقبولاند و فردی درستکار ، صحیح العمل و پاک سرشت را آنچنان در قالب یک انسان فاسد و تباه ، یک سارق حرفه ای ، یک تبهکار بد نهاد معرفی نماید که افکار عمومی آن را بصورت یک واقعیت کامل و یک حقیقت مطلق با ایمان کامل بپذیرد .
قدرت مطبوعات به حدی است بخوبی از عهده معرفی یک کالای بی ارزش ، یک فرآورده عادی ، یک جنس معمولی به عنوان عالیترین ، بهترین و پر ارزش ترین محصول ، بر می آید و قادر است تا حق را باطل و باطل را حق ، خوب را بد و بد را خوب ، نیک را پلید و پلید را نیک ، زشت را نیکو و نیکو را زشت ،… جلوه دهد و افکار عمومی را وادار به قبول نماید .
این واقعیت غیر قابل انکار است که مطبوعات مدها را رواج داد و امروز هم باز قدرت همین پدیده است که افکار را بقبول یا رد مدهای جدید واعدار می سازد . مطبوعات بیتلزها را مشهور کرد و هیپی ها را بشهرت رساند .
ممکن است تا حدی این گفته اغراق آمیز جلوه کند که اگر مطبوعات نبود تا با آب و تاب بشرح حال و تفسیر وقایع و حوادث ناشی از اعمال چاقوکشی ها ، کلاه مخملی ها ، گردن کلفت ها ، گانکستر بازیها … بپردازد ، شاید امروز دیگر اثری از اینگهونه اعمال یافت نمی شد یا لااقل تا این حد گسترش نیافته بود .
اگر این امر پذیرفته نشود و این گفته مبالغه آمیز قلمداد گردد لااقل نمی توان منکر شد که باعث شهرت و دوام « بلوز سیاهان » « در فرانسه » « لاتهای انگلستان » بنام ولگردهای مزاحم و « کت چرمیهای آمریکا » … مطبوعات بوده است زیرا با نشر عکسهای مداوم و مختلف آنان در اولین صفحات و بحث در اطراف کارها و اعمال و رفتارشان سیل افراد آماده را روز بروز بر گروه آنان افزوده و با جسارت بخشیدن به آنان ، دوامشان را بیشتر استحکام بخشد .
برتهلم
Berthleem می نویسد که تحت تأثیر روزنامه های مضر و مبتذل ما روز بروز بیشتر شاهد از بین رفتن موازین اخلاقی و اصول انسانیت می باشیم . مطبوعات باعث شده است که ددگری و بهیمیت بشری ادامه پیدا کند و انسان این حیوان هنوز رام نشده زنجیرها را از یکدیگر بگسلد و افکار حیوانی تمام روح و روانش را فرا بگیرد و بگذشته های بربریت و وحشیگری بر گردد و شهوترانیها و هوسها و تجاوزات دهشتناک و دیومنشانه اش را که نابود کننده هوش و درایت و زیان زننده بوجود و جسم ، عامل بدنامی و ننگ و رسوائی ملتهاست از نو آغاز نماید .
با در نظر گرفتن قدرت مطبوعات که از آن بطور اختصار صحبت شد ، اکنون لازم است که تأثیر مطبوعات از نقطه نظر رفتارهای مجرمانه ، مورد مطالعه قرار گیرد .
مطبوعات مکتب قتل و آدمکشی :
با توجه به آنچه که تا کنون از مطبوعات سخن به میان آمد باید گفته شود که ناگوارترین اثر این عامل توانا کمک به ایجاد قتل ها و آدمکشی های مختلف است زیرا با نشر داستانهای و ذکر مسائل جنائی افکار را هر روز با آنها آشنا می کند و خلقیات و روحیات را با آنها معتاد می سازد .
از طرفی اثر شوم ، دیگر این پدیده افزودن عوامل جدید جرم آفرین بر عوامل جرم زای دیگریست که در اجتماع وجود دارد زیرا به علت آنکه قادر است در اطراف هر موضوع ساده ای تبلیغاتی وسیع ایجاد کند لذا می تواند باعث تکاثر این عوامل گردد و بر تعداد موجود بیفزاید .
دکتر مورو دوتور طی مقاله ای بنام « واگیری جرم و مبارزه با آن می نویسد : که مطبوعات دارای آن چنان نقش مهم ، وسیع و انتشار دهنده ای است که باعث گسترش فکر جنائی بطریقی سریع در همه جا می شود .
او برای اثبات این موضوع اضافه می کند که نقش روزنامه مانند زایش و تکاثر میکروبهاست . داستانهای جنائی اساس پدیده تقلید می باشد . یک فرد ابتدا بدون آنکه اهمیتی برای داستان مطالعه خود قائل شود ، آنرا می خواند ولی موضوع آن در فکر و ذهنش جای می گیرد . و بالاخره روزی علی رغم میل باطنی اش بطرف جرم رانده می شود و ضربات خود را به نحوی فرود می آورد که داستانهای مطالعه شده آنها را تبیین کرده اند .
مورودو تور برای اثبات بیشتر نظر خود به ذکر چند مثال می پردازد و می نویسد :
لنوبل
Lwnoble که بوسیله یک دینامیت عمارت شهرداری محل خود را نابود کرد در اعترافات خود اظهار داشت که تحت تأثیر نوشته های یک روزنامه قرار گرفته و دست به چنین عملی زده است
آدمکشی بنام وواربو
Voirbo سعی کرد تا با دقت فراوان از جنایتی که آوینن Avinain قصاب مرتکب شده بود تقلید نماید . او برای این منظور از نوشته ها و شرح روزنامه به نحو احسن استفاده نموده زیرا با دقت و ریزه کاری هر چه تمامتر موضوع جنایت آوینن را بیان کرده بودند .
کین برگ مثال جالبتری ذکر می کند . او می نویسد که امیل پسر جونی که در نزد پدر و مادرش در مزرعه ای در اطراف استکهلم زندگی میکرد ، پدرش را به ضرب گلوله ای از پای در می آورد و می کشد .
این پسر جوان از معرض اسکیزوفرنی زود رس رنج می برد پدرش غالباً او را کتک می زد و ضربات بسیاری به سر او وارد می کرد . این رفتار نامطلوب و روش غلط پدر بتدریج آتش کینه را در نهاد پسر جوان که از مدتی قبل تصمیم به قتل پدر گرفته بود شعله ورتر می کرد و افزایش میداد .
معذالک نقشه قتل پدر هیچگاه به مرحله عمل در نمی آمد و از مرز فکر و تصور تجاوز نمی کرد تا اینکه روزی در روزنامه ای می خواند که مرد جوانی در استکهلم پدر و زن خدمتکار منزل را بقتل رسانده و پس از آن زنش را نیز کشته است و آنگاه در لحظه ای که پلیس قصد توقیف او را داشته دست به خودکشی زده است .
امیل بقدری تحت تأثیر این داستان قرار می گیرد که توجه پدر و مادرش را کاملاً جلب می کند . به همین جهت والدین او با پی بردن به این موضوع ، داستان جنائی فوق را از روزنامه جدا و از بین می برند و کلیه نوشته های مربوط به آن را نابود می سازند ولی داستان که سخت بر امیل اثر گذاشته بود فکر قتل پدر را در او رشد و نما می دهد و هر لحظه بیشتر بطرف اتخاذ تصمیم می راند . بالاخره امیل تپانچه ای را که در کشوی میز قفل شده وجود داشت برمی دارد تا پدر را بقتل برساند . نهایت هنوز شهامت و جرأت اجرای تصمیم را در خود نمی بیند . یک هفته تمام تپانچه را با خود حمل می کند تا جسارت کشتن پدر را در خود بیابد . بالاخره لحظه ای فرا می رسد که احساس می کند قادر است به زندگی پدر پایان دهد . پس از چنین احساسی دست بکار می شود و کشتن پدر را بمرحله اجراء در می آورد .
پل مارگریت
paul Margueritte که یکی از مخالفانه سرسخت داستانهای جنائی مطبوعات است در حالیکه از روزنامه ها به عنوان یک مکتب آدم کشی نام می برد می نویسد :
ـ من بخوبی مشاهده می کنم که تبلیغات فراوان مطبوعات در اطراف بزهکاران تشکیل دهنده یک مکتب قتل و تجاوز است . بوسیله مطبوعات فکر سربریدن در همه جا پراکنده می شود ریزه کاریهای جنایت ارتکابی مغزها را در حیطه تصرف خود در می آورد . شرح تعقیب اوباش بوسیله پلیس ، شورانگیز ترین درامها را شکل می دهد و واگیری تقلید لحظه به لحظه همگان را فرا می گیرد . چاقوها کشیده می شود و تپانچه ها به صدا در می آید . بعد از افراد بالغ نوبت اطفال است که به آدم کشی دست بزنند و رفتارهای جنائی را پیشه سازند .
لوگراند دوسل
Legrand desaulle نیز بنوبه خود اشاره می کند که داستانها و موضوعات جنائی اثرات بسیار نامطلوبی بروی اذهان می گذارد و ذوق میل تقلید را مخصوصاً تقویت می نماید . لوگرانددوسل نیز برای اثبات این موضوع بذکر یک مثال می پردازد و می نویسد :
ـ زن لومبارد
Lombard در روزنامه می خواند که زنی بچه هایش را کشته است . به همین جهت او نیز تصمیم می گیرد چهار کودک خود را بهمان طریقی که در روزنامه خوانده است از بین ببرد و بالاخره تصمیم خود را عملی می کند و موفق می شود که کودکان خود را نابود سازد این زن پس از ارتکاب جنایت کوشید تا خودکشی کند .
ذکر دو مثال دیگر از آدم کشی که تحت تأثیر نوشته های مطبوعات صورت گرفته است بی مناسب نیست .
جوان پانزده ساله ای بنام لومتر
Lemaitre به اغفال کودکی می پردازد و او را بخانه خود می کشاند و شکمش را پاره می کند . کودک فریاد می کشد و نعره زنان کمک می طلبد لومتر برای پایان دادن هر چه زودتر به زندگی او سرش را می برد .
قاتل به خواندن نظیر جنایت ارتکابی خود در روزنامه ، احساس کرده بود که چنین میلی نیز در نهاد او وجود دارد . به همین جهت یا بخاطر سپردن نحوه عمل دست به قتل کودک می زند تا میل خود را ارضاء نماید .
مثال دیگری مربوط به دو چوپان خردسال سویسی 16 و 14 ساله است که تحت تأثیر نوشته های روزنامه ها کلیه ساکنین مزرعه ژولی
Jully سویس را به قتل می رسانند .
تله دوپو نشویله
Thellier de poncheviller درباره قوت قلب و شهامتی که مطبوعات بخونندگان خود می دهد تا مرتکب جنایت هولناکی بشوند می نویسد : اثر این نوشته های منحوس مسری بقدری برق آساست که واقعاً بهت آور می باشد . برخی توصیفات و ترسیماتی که در مطبوعات صورت می گیرد تا خونندگان را مدتی سرگرم نماید ، خود افزاینده جنایان بسیار است . نوک قلمهائی که بروی کاغذ کشیده می شود ضربات خنجرهائی است که فرود میآید تا انسانهائی را از نعمت زندگی محروم کندو به فنا و نابودی بکشاند .
تلمه دوپونشویله سپس به ذکر یک مثال می پردازد .
ـ یک کشیش زندان حکایت می کرد که روز ملاقات با یک زندانی که به علت سوء قصد وحشتناکش به حبس ابد محکوم شده بود باین حقیقت واقف می شود که این محکوم مو به موبه تقلید اعمال تبهکار دیگری بنام سولیلاند
Sollelland می پردازد و تحت تأثیر رفتارهای بزهکارانه او دست به جرم سفاکانه خود می زند .
کشیش تعریف می کرد که در سئوال خود از محکوم پرسیده بود :
ـ دوست بیچاره من چگونه توانستی مرتکب چنین عمل وحشتناکی بشوی ؟
محکوم جواب داده بود :
آه آقای کشیش ، از این موضوع با من صحبت نکنید من واقعاً آنچه را که انجام داده ام نمی دانم من یک دیوانه بودم …
معذالک بخاطر دارم که در چه لحظه ای چنین فکری در من خطور کرد . آن لحظه زمانی بود که نظیر چنین جنایتی را در زوزنامه های پاریس که با جزئیات تمام شرح داده بودند خواندم و با شوزر و هیجان تمام در مطالب آنها غرق شدم و حتی به مجسم کردن آن صحنه وحشتناک نیز پرداختم .
فکر جنایت قبلاً وجودم را احاطه کرده بود . مطالب روزنامه ها تمام مغزم را نیز به حیطه تصرف خود در آورد و تا اعماق آن نفوذ کرد . من از هر جهت آمادگی داشتم تا بهر نوع جنایتی که ممکن است دست بزنم . فقط در انتظار موقعیت و فرصتی مناسب بودم تا آن را بمرحله اجر در آورم . بهمین جهت زمانی که مارت
Marth دختر بچه ای را که می شناسید در کنار مزرعه یافتم او را کشتم و امروز شما شاهد این امرید که او مرده است و من در زندانم .
تلیه دوپو نشویله پس از ذکر مثال فوق اضافه می کند که :
ـ من از شما می پرسم واقعاً چه کسی مقصر است ؟
این تبهکار که به علت جنایت هولناکش باید تا آخر عمر در زندان بماند و قصاص سوء قصد سفاکانه خود رذا بدهد یا روزنامه نگاری که با خونسردی هر چه تمامتر در سکوت و آرامش دفتر کار خود بوسیله قلم طلائیش که شاید در دوات کنده کاری شده اش تر بشود دوباره آنچنان به زنده کردن صحنه قتل وحشتناک و عریان کردن فساد رخ داده می پردازد که توصیفات شور انگیزش باعث می شود تا در سرشتی ضعیف و طبیعی فاسد فکری آفریده شود که به قتل کودکی بی گناه و نابودی دائمی منحرف منجر گردد ؟
آیا نوشته های گمراه کننده و بر خلاف اخلاق روزنامه نگار ؤ، علت تحریک و ایجاد عمل بزهکارانه یک تبهکار نیست ؟
آیا روزنامه نگار مسئول آفریدن تصورات کثیف در ذهن یک انسان بدبخت و منحرف و در روح یک موجود گمراه و غرق در فساد و تباهی و بوجود آورنده یأس حرمان و رنج مادری که در غم دختر مقتول خود و مورد تجاوز قرار گرفته و هتک حرمت شده اش اشگ می ریزد نیست ؟
این روزنامه نگار است که یک تبهکار می باشد .
بکور
Becourt نیز مانند سایرین معتقد است که مطبوعات با آفریدن شرایط نامطلوب ، باغفال خوانندگان و مردم می پردازند و مخصوصاً با ذکر داستانهای جنائی جوانان را گمراه می کند و بتقلید وا می دارد . بکور می افزاید که نتایج این داستانهی منحرف کننده بحدی شدید و سنگین است که مقلدان حتی از اینکه تصویراتی را روی جلد مطبوعات ببینند به هیجان می آیند و احساس نشاط و ارضاء خاطر می کنند .
همانطور که بکور می گوید چگونه یک انسان ماجراجو خواهد توانست در برابر میل و کششی مقاومت نماید که بوسیله قهرمانی که با تبحر کامل تپانچه را در دست می چرخاند و تحسین همگان را بر می انگیزد ایجاد می شوند ؟
در حالیکه نوشته ها بطوری ترتیب یافته است که شدیداً برای جوانان تحریک آمیز است زیرا این تصور را پدید می آورد که بالاخره روزی می توان آنچنان قهرمانی شد که صفحات اول روزنامه ها به آنها اختصاص داده شود .
وکیل مدافعی بنام هانری روبرت
Henri _ Rodert در همین زمینه می نویسد :
« هیچ چیز شومتر و وحشتناک تر از روزنامه هائی که در اطراف جنایات و جنایتکاران تبلیغات می کنند و هیاهو و جنجال ایجاد می نمایند و عکسهای مختلف را در بهترین صفحات و گاه صفحه اول به چاپ می رسانند وجود ندارد .
بارها به این امر برخورد کرده ام که پس از ورود به زندان و صحبت با جوانان بزهکار اولین سؤالی را که مکطرح کرده اند این جمله بوده است :
از من در روزنامه چه نوشته می شود و روزنامه ها در باره من چه می گویند ؟
این واقعیت را نمی توان منکر شد که توصیف قتلها و جنایات وحشتناک که با جزئیات هر چه تمامتر بطور روزانه در مطبوعات منتشر می شود و با آب و تاب و با جارو جنجال بسیار مورد بحث قرار می گیرد و با عناوین درشت و خطوط سیاه قرمز و گراورهای مهیج افکار را بخود جلب می کند ، تشکیل دهنده یک مکتب واقعی قتل و آدم کشی است . این اخبار و توصیفات که بصورت و اشکال گوناگون تفسیر و تجزیه و تحلیل می شوند در روی اذهان عمومی بالاخص جوانان اثرات بسیار نامطلوب و ناگواری می گذارند . نوشته ها ، داستانها و وقایع جنائی و حوادث گاه بوجود آورنده جرأت و شهامت ارتکاب عمل ضد اجتماعی را در نهاد خواننده است . گاه آموزنده روشهای لازم دست زدن بجرائم مختلف است و گاه تلقین کننده می باشد و حس تقلید را در وجود فرد بیدار می کند و او را بسوی بزهکاری می راند .
یکی از بزرگترین صدمات مطبوعات ، عادت دادن خوننده به وقوع حوادث جنائی است بطوریکه اگر جنایتی در روزهای اول نظر خواننده را جلب می کرد و او را به تعجب وا می داشت و باعث می شد که با توجه کامل آن را مورد مطالعه قرار دهد تا بعلت و انگیزه واقف شود ، بعلت تکرار ، سرو صدا و بحث های پی در پی دیگر آن توجه و حرارت را در مطالعه در او از بین می رود و هیچ جنایتی هر قدر هم وحشتناک بوقوع بپیوندد باعث تعجب او نمی شود زیرا تصور می کند که این امری عادی پیش ا افتاده و بی اهمیت می باشد
اوبری
P . Aubry می نویسد :
ط حوادث و داستانهای جنائی مطبوعات تمام مردم را به جنایت ، به خونریزی ، به مشاهده جسد عادت می دهند . در واقع نقشی را که مطبوعات در اینمورد بازی می کند آماده کردن افراد از نظر روانی به پذیرفتن جنایات گوناگون است بطوری که اگر روزی موقعیتی برای آلوده شدن به بزهکاری پدید آمد ، هیچگونه مقاومتی و هیچ عامل توانائی که قادر باشد سد ارتکاب جرم گردد وجود نخواهد داشت ، زیرا از نظر روانی آمادگی لازم ایجاد شده است . بنا بر این کسیکه بخواهد مرتکب جرم شود به هیچ وجه به خود تردید و دو دلی راه نمی دهد او جنایت را ضروری یا امری عادی می داند و از ارتکابش روی نمی گرداند .»
آلفرد فویه
Fouille Alfred نیز معتقد است که اگر افکار با جنایات خو بگیرند در افراد آمادگی ارتکاب جنایت پدید می آید .
آلفرد فویه به عنوان مثال ذکر می کند که این خو گرفتن بجنایت که توسط مطبوعات صورت می گیرد درست مانند مشاغلی است که در آن افراد هیچگونه ابایی از سربریدن و ریختن خون حیوانات ندارند در حالیکه در روزهای اول بناراحتی و دو دلی دچار بودند .
از همه مهمتر این که این نوشته ها ، داستانها ، عکسها …. بهترین غذای روح بیماران روانی ، تبهکاران حرفه ای و کسانی است که استعدادهای نهفته برای ارتکاب بزهکاری دارند .
آموزش روش بزهکاری :
مطبوعات یکی از بهترین وسایل آموزش روش ارتکاب جرائم است که بوسیله نشر اخبار مختلف جنائی و اسلوبهای بکار رفته توسط تبهکاران یا بوسیله آفریدن داستانهای جنائی که در آنها بدکاران طرق مختلفی را برای بزهکاری بکار می برند و زائیده تصورات و تخیلات نویسندگان است خوانندگان را می آموزد .
بارها اتفاق افتاده است که نوشته های یک روزنامه که چگونگی یک تبهکاری را توصیف کرده بود سرمشق اعمل دیگران قرار گرفته که با الهام از آنها بهمان طریق عمل نموده اند .
برای اثبات این موضوع کافی است بذکر مثال دیگر بپردازیم :
ژونوزازدروژانسکی می نویسد که در سال 1936 در شهر
Sosowec لهستان یک مهندس شیمی زنش را بوسیله سم به قتل می رساند . او برای اجرای منظور خود از تالیوم Thalium که نوعی فلز است استفاده می کند زیرا بوسیله کوچکترین اثری روی بدن مقتول باقی نمی گذارد .
محاکمه این مهندس هیجانات بسیاری در مملکت ایجاد می کند و روزنامه ها با خوشحالی تمام مدت چند هفته نحوه عمل قاتل را مورد بحث و گفتگو قرار می دهند .
در حالیکه قبل از سال 1936 هرگز بزهکاری از تالیوم برای مسموم کردن دیگری استفاده نکرده بود پس از این محاکمه پر سرو صدا بین سال 1936 و 1939 در لهستان سه قتل دیگر به همین ترتیب رخ می دهد .
در این زمینه بی مناسبت نیست که مثالی هم از ایران ذکر شود .
یکروز مطبوعات ایران با جنجال و سرو صدای فراوان که معمولاً در اطراف موضوعات جنائی بالاخص اگر تازگی هم داشته باشد ایجاد می نماید با تیترهای درشت نوشتند که مردی شیشه اسیدی بصورت زنی که خوننده رادیوی نیروی هوائی بود ریخته است . و عکس و تفصیلات این واقعه مثل همیشه صفحات بسیاری از روزنامه ها را پر می کند .
درست پس از گذشتن مدت کوتاهی از این سوء قصد ، مرد دیگری شیشه اسیدی بصورت خواننده کافه ای در خیابان شاه آباد تهران می پاشد . پس از این دو سوء قصد که بتفصیل مورد بحث روزنامه ها قرار گرفت در عرض یکسال بیش از ده نمونه دیگر سوء قصد کاملاً نظیر یکدیگر در ایران اتفاق می افتد . از همه مهمتر آنکه مردی در رشت بهمین ترتیب روزانه زنها را مورد حمله قرار می دهد و پس از پاشیدن اسید بصورت آنها فرار می کند .
موضوع قابل توجه آن است که کلیه سوء قصدها علیه زنها صورت می گرفت و حمله کنندگان اسیدها را بروی چهره آنان می ریختند .
یکدفعه دیگر مطبوعات برای اولین بار با سروصدای همیشگی خود به نقل و توصیف حمله ای پرداخت که توسط چند نفر بصورت گانگسترهای غربی علیه بانکی صورت گرفته بود . در این حمله مستخدم بانک و محافظی توسط سارقان کشته می شوند . در همان سال سه نمونه دیگر کاملاً شبیه یکدیگر رخ می دهد . گانگسترها دو دفعه به بانکها و یک دفعه بمغازه ای حمله می کنند .
نمونه چنین مثالهائی زیاد یافت می شود .
تقلید :
میل به تقلید یکی از اساسی ترین عوامل کسترش بزهکاری است که از دیر زمان مورد بحث بسیاری از محققان قرار گرفته است .
تئوری تقلید اولین مرتبه توسط آدام اسمیت ( در اثری بنام عواطف ) بوجود آمد که سپس بوسیله اسپنسر ( در کتاب قوانین تقلید ) و آنگاه بوسیله کتله در کتاب ( سیستم اجتماعی ) تعقیب شد ولی در واقع گابریل تارد بود که آنرا اساس کار خویش قرار داد و کلیه تئوریهای خود را بر مبنای این پدیده نهاد و اهمیت خاصی برای آن قائل شد .
تارد می نویسد که یکی از غرایز بسیار قوی در انسان وجود دارد حس تقلید است . کلیه اعمال مهم که در زندگی اجتماعی رخ می دهد از یک نمونه و مثال الهام می گیرد . هر کس به هر عملی دست بزند یا حتی مانع انجام برخی امور شود در اثر تقلید است . اگر بعضی ها خود را می کشند یا مانع خود کشی می شوند بعلت تقلید از دیگران است زیرا خودکشی پدیده ای است که بیش از همه مورد تقلید قرار می گیرد .
بالاخره تارد از خود می پرسد که چگونه می توان واقعاً شک کرد که دزدی و قتل بدون تقلید انجام شود یا اصولاً صورت نگیرد ؟
با توجه به عقاید تارد ، بسیاری از جنایات ارتکابی ناشی از تقلید می باشد زیرا این محقق معتقد است که مردم آنقدر توانائی ندارند که بتوانند هر چه را مایلند شخصاً ابداع کنند .
بنا بر این نمی توان پذیرفت که هر کس به تنهائی قادر است اعمالی استثنائی مانند جنایات را بوجود بیاورد . کسیکه معشوق را به علت خیانتی که مرتکب شده است بقتل می رساند و از او انتقام می گیرد ، اگر نداند که تپانچه یا فلان ماده سمی در موارد مشابه مورد استعمال قرار گرفته است در تمام مدت عمر باید رنج ببرد و در آه و ناله زندگی خود را سپری کند ، در حالیکه شرح جنایات همراه با کلیه جزئیات نه تنها چنین ناراحتی را از میان می برد بلکه دیگران هم را بتقلید وا می دارد .
مطبوعات از عمده ترین وسائل پراکنده کردن و نشر اخبار جنائی و جایگزین نمودن آنها در افکار می باشد . روزنامه ها با جنجالهای بسیاری که در اطراف جنایات پدید می آورند با اثر کردن در اذهان در حقیقت نوعی تلقین ایجاد می کنند بطوری که افراد بطرف تقلیدهای جنائی رانده می شوند . توصیفات رنگ آمیزی شده جراید از انتقام ، میل بدزدی ، سرقت پول ، عشق ، سوء قصدهای مختلف ، تجاوزات گوناگون ، قتلهای وحشتناک ، آدمکشیهای زیرکانه و با مهارت ، بوجود آورنده میل زیان آور تقلید در نهاد افراد است . بهمین جهت کسی که رپورتاژهای مختلف را در اطراف اعمال جنائی میخواند چنانچه در یکی از شرایط واقع شده قرار داشته باشد ، میل نهفته اش بیدار می شود و تردیدش به تصمیم قطعی مبدل می گردد و بالاخره دست بعملی می زند که تا ان لحظه در اجرای آن بعلت فقدان شهامت مردد بوده است . بهمین جهت جرم شناسان معتقدند که « جنایت ، جنایت می آفریند » .
ریموند پوانکاره
Raymondpoincare می گوید :
ـ من بطور کامل قانع شده ام که نشریات پر جار و جنجال که در اطراف انزجارآور ترین جنایات سرو صدای فراوان ایجاد می کند می تواند مستقیماً بوسیله تلقین روی مغزهائی که تعادل کامل ندارند اثرات بسیار منحوسی بگذارد و افراد را بطرف تقلیدهای شوم براند .
الف ، رابطه تقلید با ماجراجوئی :
برای پی بردن به نقشی که تقلید در ایجاد ماجرا جوئیهای مختلف ایجاد می کند بی مناسبت نیست که بواقعه هواپیما دزدی که در سالهای اخیر اتفاق افتاده و به سرعت هر چه تمامتر توسعه یافته و جهانگیر شده است اشاره شود .
طبق نوشته روزنامه اولین هواپیما با 110 مسافر در تاریخ 2/11/46 دزدیده می شود . وقوع چنین حادثه نو و تازه ای بدون شک یکی از لذیذترین خوراکهای روزنامه های دنیا بود . به همین جهت شماره های متعدد به بحث در اطراف این واقعه اختصاص داده شد و عکس و تفصیلات فراوان این سرقت هواپیما صفحات مختلف روزنامه ها را در بر گرفت . نتیجه آن که در 2/12/46 یعنی یک ماه بعد از ربودن اولین هواپیما و در تاریخ 11/4/47 یعنی تقریباً چهار ماه بعد از دزدی ، دومین و سومین دستبرد صورت گرفت و بالاخره پس از گذشت یکسال در تاریخ 9/11/47 روزنامه ها نوشتند که نهمین هواپیما آمریکائی در یک ماه اخیر ربوده شد .
در تاریخ 6/5/48 روزنامه های ایران خبر دادند که دو هواپیما در یکروز به کوبا برده شد و در 5/2/49 نوشتند که سه هواپیما در یکروز به سرقت رفت .
شیوع سرقتهای هوائی باعث شد که موجی از ناراحتی در همه دنیا بوجود آید بطوریکه مسافران با نگرانی و اضطراب کامل سوار هواپیما می شدند و اطمینان نداشتند که در مقصد از آن پیاده می شوند بهمین جهت در تاریخ 18/6/49 روزنامه های ایران نوشتند که « موج وحشت و آشوب در خطوط هوائی جهان حکومت می کند و در تاریخ 22/6/49 خبر دادند که « نماینده انگلیس با بمب افکن مسافرت می کند . »
موضوع قابل توجه آن است که ایران که توانسته بود از اینگونه جنجالها و دزدیهای هوائی مصون بماند در تاریخ 1/4/49 اولین هواپیمایش به سرقت می رود و در تاریخ 18/7/49 دومین و در 18/8/49 سومین هواپیما ربوده می شود .
در سال 1351 فقط در ماه فروردین در مدت 13 روز ( از 17/1/50 تا 30/1/50 ) 6 هواپیما به سرقت می رود و در ماه اردیبهشت در روز شانزدهم دو هواپیما و در یک روز و در روز هجدهم هواپیمای دیگری و در روز سوم خرداد یکی دیگر و در سیزده خرداد دو هواپیما در یک روز ربوده می شود .
اگر از تاریخ ربوده شدن اولین هواپیما تا آخر خرداد ماه 1351 دزدیهای هوائی که صورت گرفته است مورد شمارش قرار گیرد بدون شک رقم قابل توجهی را تشکیل می دهد و اگر در همین مدت به تیترها عکسها ، بحثها و تفسیراتی که روزنامه ها در اطراف این سرقتها بعمل آورده اند ، توجه شود شاید جمع آوری آنها ، کتابهای قطور و ضخیمی را بوجود آورد .
اگر افرادی که دست بدزدی هواپیماها زده اند مورد بررسی قرار گیرند . می توان آنها را به سه دسته کاملاً متمایز بخش کرد :
1 ـ هواپیما دزدان سیاسی :
هواپیماهائی که از آمریکا بکوبا ، از روسیه بترکیه ، از کشورهای مختلف به مصر و اردن از چکسلواکی به آلمان غربی ، از ایران بعراق ، از فیلی پین به چین کمونیست ، از آمریکا بالجزایر ، از اردن بلیبی ، از نیومکزیکو بلوس آنجلس ، … ربوده شد )
2 ـ هواپیما دزدان بیمار :
به عنوان مثال در تاریخ 9/11/50 دیوانه ای یک هواپیما را با 101 سرنشین ربود . این سارق که « کارت ترانپل » نام داشت یک هواپیما شرکت « ترنس ـ ورولد » را که از لوس آنجلس عازم نیویورک بود ربود » .در تاریخ 25/1/1351 یک مکزیکی که سابقه روانی دارد یک هواپیمای آمریکائی را از نیومکزیکو به لوس آنجلس برد .
3 ـ هواپیما دزدان ماجراجو و باج ستان :
به عنوان مثال : 8/13/1350 ، جمبوجت ربوده شده در مقابل 37 میلیون دلار آزاد شد . 17/1/1351 ، سارقی هواپیمائی را دزدید و تقاضای 50 هزار دلار باج کرد . 19/1/1351 سارق هواپیما 4 میلیون تومان باج گرفت .
29/1/1351 سارقی که هواپیمائی را با 91 مسافر ربوده بود ، تقاضای /500 هزار دلار باج کرد .
16/2/1351 سارقی هواپیمائی را ربود و /300 هزار دلار پول نقد باج گرفت . 1/3/1351 هواپیمائی توسط سارقی ربوده شد . سارق تقاضا کرد در ازای آزاد کردن هواپیما /40 هزار دلار پول در اختیا راو گذاشته شود .
13/1/1351 « چهر مرد مصلح هواپیمائی را با 98 مسافر ربودند و خواهان /500 هزار دلار باج شدند .
13/3/1351 ، مردی با ربودن یک هواپیما ، /200 هزار دلار باج گرفت .
حال این سوال پیش می آید که آیا علت آنکه یک چنین پدیده جدیدی که برق آسا جهانگیر شد در همه نقاط دنیا نفوذ کرد و رعب و وحشت بوجود آورد . جز انتشار و شرح و تفسیرات پی در پی و سریع مطالبی بود که روزنامه های پر هیاهو با مشخص کردن آنها بوسیله خطوط قرمز و سیاه و تیترهای درشت و ریز و رنگارنگ در صفحات مختلف بدون توجه بعواقب نافرجامی که پدید می آید باین امر اختصاص داد و باعث شد که اندیشه و افکار افراد نیمه متعادل و غیر عادی و آنهایی که آماده دست زدن باعمال ماجراجویانه و گرایش بحادثة آفرینی و باج ستانی دارند با ماجرایی جدید و حادثه ای نو آشنا شوند تا دست بتقلید بزنند ؟
برای اثبات بیشتر این امر بی مناسبت نیست که باولین خبر جدید توجه شود : روزنامه ها در تاریخ 17/1/51 نوشتند که سارقی هواپیمائی را بجاوه مرکزی برد و آنجا تقاضا کرد تا 50 هزار دلار پول و یک چتر نجات برای فرود آمدن در اختیار او گذاشته شود ، ولی خلبان پس از یک ساعت پیشدستی کرد و سارق را به قتل رساند . این خبر که از هر جهت تازگی داشت باطلاع ماجراجویان و سازمان هوائی می رساند که پس از گرفتن باج برای نجات و فرود آمدن می توان بوسیله جدیدی مانند چتر متوسل شد تا در بیابانها ، جنگلها و کوهستانها فرود آمد و فرار کرد . به همین جهات درست دو روز بعد از تاریخ 19/1/1351 تیتر های درشت روزنامه ها خبر ذیل را بهمه دنیا رساندند .
سارق هواپیما پس از گرفتن چهار میلیون تومان باج با چتر نجات از هواپیما بیرون پرید » . این سارق مسلح که هواپیمای شرکت یونایتدارلاینز عازم لوس آنجلس را با 87 مسافر ربوده بود ، خواستار 320/840/3 تومان پول و دو چتر نجات شد و پس از گرفتن آنها از هواپیما بیرون پرید و رد تاریکی شب ناپدید شد .
جالب آن است که در تاریخ 29/1/1351 این واقعه تکرار می گردد و خبر ذیل صفحات روزنامه ها را پر می کند :
هواپیما شرکت هواپیمائی دستارا که در مسیر میامی پرواز می کرد با 91 مسافر ربوده شد . سارق تقاضای 500 دلار باج کرد و از کارکنان هواپیما تقاضای چتر نجات برای فرود آمدن نمود ولی در مدت یکساعت دستگیر شد .
جالب تر آنکه پس از هفده روز ، روزنامه ها بدرج خبر ذیل می پردازند :
در 16/2/1351 یک بوئینگ 727 هنگام پرواز از شهر الن تاون واقع در ایالت پنسیلوانیا ، بواشنگتن ربوده شد . این سارق هوائی پس از گرفتن 303 هزار دلار باج و هشت چتر نجات ، قبل از آنکه هواپیما وارد مکزیک شود ، از ارتفاع سه هزار متری بر فراز جنگلهای گواتمالا از هواپیما بیرون پرید .
پس از این واقعه ، درست پس از گذشت شانزده روز در تاریخ 1/3/1351 هواپیمائی که از کیتو عازم گوایاکیل بود با تهدید یک رباینده مجبور به بازگشت به کیتو شد . رباینده دستور داد تا برای او یک چتر نجات با چهل هزار دلار پول تهیه شود ولی افسر پلیس ببهانه آنکه می خواهد به رباینده راه گریز را نشان دهد وارد هواپیما شد و او را کشت .
دوازده روز بعد در تاریخ 13/3/1351 مرد مسلحی که یک ساک پارچه ای بر سرش گذاشته بود سوار یک هواپیما 727 خطوط متحده در رنو ( نودا ) شد و درخواست 200 هزار دلار پول نقد و چتر نجات کرد و پس از گرفتن آنها در اطراف دریاچه تاهو از هواپیما بیرون پرید .
یعنی به مدت تقریباً دو ماه و نیم از تاریخ 17/1/1351 بطور متوالی هفت مورد هواپیما دزدی و گرفتن باج و نجات با چتر مورد تقلید قرار می گیرد و تکرار می شود .
برای جلوگیری از تطویل کلام می توان این سؤال را مطرح کرد که آیا واقعاً اگر خبر اولین آدم دزدی که صورت گرفت به دست روزنامه نگاران نمی افتاد تا با آب و تاب در صفحات مختلف ببحث و تفسیر بپردازند ، اینگونه آدم دزدی در سراسر دنیا شیوع پیدا می کرد ؟
ب : رابطه تقلید با جنایت
یکی دیگر از اثرات منحوس تقلید ، ایجاد جنایتهای مختلف است .
مطالعات و بررسیهای فراوان بثبوت رسانده است که کودکان و زنان بیش از دیگران تحت تأثیر وقایع قرار می گیرند ، بهمین جهت بیشتر قربانی حس تقلید می باشند .
دکتر لادام
DR . Ladame در لوزان حکایت می کند که زنی پس از خواندن قتل کودکانی که بدست مادرشان صورت گرفته بود فرزندان خود را به قتل می رساند . این عمل باعث می شود که چندین زن دیگر بنوبه خود قصد جان فرزندان خود را بکنند .
از زنی که در ژنو چهار کودکش را کشته بود سؤال شد :
ـ چرا دست به چنین عمل غیر انسانی زدی و کودکان بی گناه خود را کشتی ؟
زن جواب می دهد :
زیرا نظیر چنین جنایتی را در روزنامه خوانده بودم .
بدیهی است که در مورد هر قاتل یا هر بزهکاری نمی توان گفت که فقط اخبار روزنامه باعث تبهکاری آنها شده بلکه چون از قبل گرایشی به علت عوامل مختلف در نهادشان بوده است لهذا فقط احتیاج به یک نمونه ، سرمشق ، مثال و یک تلقین داشته اند تا استعداد مخفیشان رشد و پرورش کند و از خفاگاه خود خارج شود و جنبه عمل و اجرا بخود بگیرد .
بنا بر این زنی که چهار کودک خود را به قتل می رساند محققاً قبلاً تحت تأثیر عواملی بوده و گرایشی بطرف جرم داشته است ، فقدان شهامت ، عدم آشنائی به نحوه عمل ، احساس اینکه او تنها کسی خواهد بود که مبادرت بچنین جنایتی می کند … سد بزرگی در راه اجرای میل باطنی او بوده که پس از یافتن یک نمونه ، پدیده تقلید کلیه موانع را از میان برده و او را بطرف ارتکاب جرم سوق داده است .
مردی که سر کودکی را بریده بود گفت :
من نوشته های بسیار را خوانده بودم ولی در یکی از آنها توصیف صحنه ای از جنایتی را یافتم که مرا سخت تحت تأثیر قرار داد و وادار نمود تانظیر آن را مرتکب شوم .
بنا بر این بخوبی مشاهده می شود که داستانهای جنائی می تواند بر روی افراد بلاخص کسانی که استعدادهای نهفته و آمادگی ارتکاب جرم را دارند اثرات بسیار شومی بگذارند .
نمونه های واقع شده جنایت باعث بیداری گرایشهای نهانی است . زمکانی که مردی زنش را می کشد و مطبوعات باهو و جنجال و داد و قال و تفسیر و تحلیل بسیار در صفحات متعدد با عکسهای مختلف آن را منتشر می کند بزودی یک مقلد ، بهمان صورت به همان جرم دست می زند .
برای روشن شدن بیشتر مطلب می توان این سؤال را طرح کرد آیا اگر طفلی که از پدر و مادرش به شدت منزجر است بداند که کودک دیگر که در همان شرایط او می زیسته و زندگانی مشابه او داشته ، با تفنگ سینه پدر را نشانه گرفته و تیری در مغز نامادری خالی کرده است ، واقعاً سعی نخواهد کرد تا او هم تقلید نماید و با کشتن پدر و نامادری بد اخلاق ، خود را از رنج و عذابی که متحمل می شده است نجات دهد یا بدینصورت انتقام جوئی کرده باشد ؟
آیا نمونه مثال سوء قصد اولین نفری که با جزئیات در صفحات مختلف روزنامه ها منعکس می شود ، ایجاد کننده حس شهامت و جسارت ارتکاب چنین عملی در دیگری نیست ؟
مخا در شهر تهران دو نمونه کاملاً یکنواخت داریم . بدین نحو که پسری با تفنگ شکاری پدر بطرف نامادری و پدرش تیر اندازی می کند که این سوء قصد ، به مرگ نامادری و زخمی شدن پدر بنحو بسیار وخیم منجر می شود .
پسر دیگری کاملاً در همان شرایط و بهمان طریق با تفنگ شکاری ، پدر و نامادری خود را هدف گلوله قرار می دهد که ایندفعه بمرگ پدر و زخمی شدن نامادری پایان می یابد .
این دو مثال کاملاً شبیه واقعاً نمی تواند موضوع تقلید را اثبات نماید؟
محققاً عده ای انتقاد می کنند که برخی جنایات مشابه بهیچ وجه با یکدیگر رابط ندارد زیرا بر حسب اتفاق چنین تشابهی میان آنها پدید آمده است .
در رد و انتقاد فوق می توان اظهار داشت که بقدری امثله مشابه وجود دارد که واقعاً وجود هر گونه تردیدی را از میان می برد . مطالعه دقیق یک سال جنایات که همه در مطبوعات منعکس شده است نشان می دهد که تا چه حد برخی از آنها بیکدیگر شباهت دارد بنحویکه می توان بطور مطلق گفت که پدیده تقلید نقش بزرگی در ایجاد آنها بازی کرده است .
واقعه پاشیدن اسید که در صفحات قبل به آن اشاره شد یکی از این موارد است .
زمانی که بعضی از روزنامه نگاران بمنظور بالا بردن تیراژ و یا جلب نظر خوانندگان و سایرین به روز نامه خود ، قتل وحشتناک دختری را که بدست برادر متعصبش کشته می شود بصورت افتضاح آمیز با تیترهای درشت رنگین و سروصدای بسیار درج می کنند ، می توان بسادگی امثله دیگری بزودی بدست آورد که کاملاً مشابه قتل اولی است بطوریکه این توهم ممکن است بوجود آید که عده زیادی منتظر وقوع چنین جرمی بوده اند تا بلافاصله به تقلید بپردازند .
برای اثبات بیشتر این موضوع لازم است به تجاوز رانندگان تاکسی که منجر به گذراندن قانون تشدید مجازات در همین مورد شد اشاره شود .
تا روزی که داستان زنی که توسط راننده ای مورد تجاوز قرار گرفت در روزنامه ها درج نشده و با هیاهوی بسیار بگوش همگان نرسیده بود نمونه چنین واقعه ای بسیار کم و نادر اتفاق می افتاد ولی به محض آنکه داستانسرائی مطبوعات در اطراف این تجاوز که با عکسها و تفسیرات فراوان همراه بود آغاز شد بطور پیاپی رانندگان تاکسی مسافران زن خود را مورد تجاوز قرار میدادند و این جنایت آنچنان متوالیاً تکرار شد که بر تشدید مجازات موجود افزوده گشت.
مثال دیگری که مبین کامل پدیده تقلید است مربوط به فرار دو دختر همسایه از شهر تبریز به تهران بود که برای اولین بار صورت می گرفت . روزنامه ها و بلاخص برخی مجلات مصور آنچنان بصورت افتضاح آمیزی از آن بحث کردند و با عکسهای گوناگون و تفسیرات ناروا و نادرست ببحث در اطراف آن پرداختند و در واقع از موضوعی کوچک واقعه ای بزرگ آفریدند و باعث جلب کلیه افکار بجریانی بسیار عادی و بی اهمیت شدند که در همان سال سه نمونه دیگر بترتیب رخ داد که از هر حیث بیکدیگر شباهت داشت بدینقرار که داستان همیشه مربوط می شد به :
دو دختر که در همسایگی هم بودند و به علت ناراحتی و خشونتی از جانب پدر و مادر متحمل می شدند با یکدیگر تبانی می کردند و از شهرستان زادگاه به تهران فرار می نمودند .
محققاً مثالهای دیگری هم از فرار دختران و پسران وجود داشته که بدست مطبوعات جارو جنجالی نرسیده است .
مثال وحشتناک دیگری که می توان بیان کرد مربوط به چهار قتلی است که از هر جهت بیکدیگر شبیهند .
چند سال قبل مردی در شهر کرمان چهار کودک خود را بوسیله سیم برق بناگوارترین صورت بقتل می رساند . سرو صدای مطبوعات در اطراف این واقعه هولناک امری کاملاً روشن و قابل پیش بینی بود . این موضوع باعث شد تا مدتی روزنامه نگاران از رنج تهیه مطالب دیگر برای پر کردن صفحات آسوده شوند .
عکس ، تفسیر و داستانسرائی بود که در همه روزنامه ها بچشم می خورد .
مدتی پس از این واقعه : مردی در شبستر چهار کودک خود را با اره سربرید و زنش را نیز با تبر به قتل رساند ، زمانی بعد تر مرد دیگری در تهران سر چهار فرزند خود را سفاکانه برید و زنش راهم کشت .
مهمتر از همه آن که در تاریخ نهم فروردین ماه 1351 مرد دیگری کاملاً مشابه با آنچه که قاتل اولی در کرمان انجام داده بود در همین شهر ، زن و دو فرزند خود را بوسیلة سیم برق بقتل رساند .
محققاً هیچکس از دومین یا سومین و حتی علیرغم تشابه کامل بین قتل اول و چهارم از چهارمین قتل نپرسیده است که آیا تحت تأثیر مطبوعات بطرف چنین جنایتی هولناک رانده شده اند یا نه ؟
ولی می توان تقریباً مطمئن بود که توصیفات روزنامه ها که همیشه همراه با جزئیات واقعه بصورت افراط آمیز و توام با سرو صدای افتضاح آمیز است عامل مؤثری در راندن آنها بطرف چنین جنایتی وحشتناک بوده است زیرا هر چهار جنایت از هر جهت مشابه بیکدیگر ند . نکات مشترکی که در این چهار جنایت بچشم می خورد بدین قرار است :
قاتلان ، پدرها ،
مقتولان ، کودکان در هر چهار مورد و همسر در سه مورد :
محل جنایت ، مسکن اصلی ، علت ، عصبانیت ، انتقام ، و خود را از قید آنها رهانیدن .
برای پی بردن به سروصدا و جنجالی که مطبوعات در اطراف جنایات ایجاد می کند و شرح و بسط و تجزیه و تحلیلهای گوناگونی که از آنها به عمل می آورد ، بی مناسبت نیست که بواقعه ای اشاره شود که با وجود گذشت یک سال و چند ماه از آن هنوز خواراک چرب و لذیذ مطبوعات است زیرا هنوز هم در اطرافش قلم فرسایی می شود و به عناوین مختلف مورد بحث قرار می گیرد .
این واقعه ناگوار مربوط به قتل دو کودک خردسالی بود که بدست نامادریشان بنام « ایران شریفی » صورت گرفت .
اگر فقط دو روزنامه روزانه را از تاریخ وقوع این جنایات ( 16/7/49 ) تا اوایل اسفند ماه یعنی به مدت چهار ماه و اندی از نظر چاپ عکس و تفسیر و بحثهائی که کرده اند مورد بررسی قرار دهیم به نتایج ذیل می رسیم .
در 41 شماره روزنامه از این جنایت بحث شده است .
93 عکس ( 40 عکس بزرگ و 53 عکس کوچک ) بچاپ رسیده است .
37 تیتر ( 99 تیتر درشت و 38 تیتر ریز که 102 تیتر با خطوط سیاه و 35 تیتر با خطوط قرمز است ) گذاشته شده است .
3959 سطر ( که اگر بطور متوسط هر سطری دارای پنج کلمه باشد مجموعاً 19795 کلمه می شود ) در اطراف این جنایت نوشته شده است .
اکنون لازم است که همین دو روز نامه را از نظر قتل کودکانی که در سال 49 قبل از جنایت فوق و بعد از آن اتفاق افتاده است و بحثهائی که در اطراف آن کرده اند ورق بزنیم .
1 ـ اولین قتلی را که ذکر شده است در هفتم فروردین ماه سال 49 توسط دختری پانزده ساله بنام منیژه صورت گرفته بود که ناخواهری سه ساله خود را به عنوان گردش از منزل بیرون می برد و در حمام او را می کشد .
باین قتل ، هشت شماره روزنامه اختصاص داده شد که در آنها 17 عکس ( 11عکس بزرگ و 6 عکس کوچک ) ،
27 تیتر ( 19 تیتر درشت با خطوط سیاه و قرمز و 8 تیتر ریز ) 953 سطر وجود داشت .
بعد از شرح و بسط مفصل در اطراف قتل فوق، بتدریج تا پایان سال بوقایع ذیل بر می خوریم :
2 ـ مردی پسر بچه ای را کشت : ( 19/2/49 ) 3 شماره روزنامه ، 5 عکس ( سه کوچک و 2 بزرگ ) 8 تیتر ( 7 تیتر درشت و 1 تیتر ریز) 287 سطر .
3 ـ نامادری نادختریش را با شکنجه بقتل رساند . ( 21/2/49 ) 5 شماره روزنامه 4 عکس بزرگ ، 10 تیتر ( 7 تیتر درشت ، 3 تیترریز) 388 سطر . آ

د ئ

آ آ 4 ـ زنی پسر هفت ساله همسایه را در تنور آتش انداخت و او را سوزاند : 7/3/49 3 تیتر درشت ، 53 سطر .
5 ـ نامادری ، دختر بچه ای را با آتش سیگار سوزاند : ( 11/4/49 ) 2 شماره روزنامه 3 عکس ( 2 عکس درشت و یک عکس کوچک ) 5 تیتر درشت ، 43 سطر .
6 ـ رقاصه ای کودکی را ربود ، ( 28/4/49 ببعد ) 5 شماره روز نامه ، 7 عکس ( 5 عکس بزرگ ، 2 عکس کوچک ) ، 13 تیتر ( 9 تیتر درشت ، 4 تیتر ریز ) ، 224 سطر .
7 ـ قاتل دختر بچه ای باعدام محکوم شد :
( 4/5/49 ) عکس بزرگ ، 3 تیتر ( 2 تیتر درشت و یک تیتر ریز ) ، 35 سطر .
8 ـ زنی کودکش را ربود و فرار کرد : ( 27/5/49 ) 2 شماره روز نامه ، 3 عکس ، 5 تیتر ( 4 تیتر درشت و یک تیتر ریز ) ، 35 سطر .
9 ـ زن انتقام جو پسر مرد دلخواهش را دزدید : ( 27/5/49 ) 2 تیتر درشت ، 25 سطر .
10 ـ پدر به قتل دو دختر خود اعتراف کرد : ( 18/5/49 ) دو شماره روز نامه ، دو عکس ، 6 تیتر درشت ، 77 سطر .
11 ـ مردی به کشتن زن پدر و دو فرزند او اعتراف کرد :
( 29/7/49 )یک عکس ، 3 تیتر ، ( دو تیتر درشت و یک تیتر ریز ) 33 سطر .
12 ـ مادری کودک یک ساله را کشت و بچاه انداخت :
(16/8/49 ) 2 شماره روزنامه ، چهار تیتر درشت ، 38 سطر یک عکس .
13 ـ زنی سه کودک همسایه را بچاه انداخت و کشت :
(14/9/49 ) 5 شماره روز نامه ، 7 عکس ، ( 7 عکس بسیار بزرگ و یک کوچک ) ، 13 تیتر ( 7 تیتر درشت سیاه و قرمز ، 6 تیتر ریزتر ) 41 سطر .
14 ـ دختری دو کودک برادرش را دزدید و فرار کرد :
( 7/10/49 ) 2 شماره روزنامه ، یک عکس بزرگ ، 6 تیتر ، ( 5 تیتر درشت ، یک تیتر ریز ) 70 سطر .
15 ـ انتقام یکزن ( زنی پسر دو ساله معشوق را دزدید ) :
( 14/10/49 ) 3 تیتر ، 55 سطر .
16 ـ دختر بچه ای را بسفر مرگ فرستادند :
( 20/10/50 ) 6 شماره روزنامه ، 16 عکس ( 12 عکس بزرگ ، 4 عکس کوچک ) ، 23 تیتر ( 19 تیتر بسیار بزرگ ، 4 تیتر ریز ) 1169 سطر .
17 ـ دادستان برای زنی که کودکی را شکنجه میداد تقاضای مجازات کرد :
( 4/11/39 ) 4 تیتر درشت و ریز ، 80 سطر .
18 ـ پدر به جرم قتل پسرش محکوم شد :
( 22/19/49 ) 2 تیتر درشت ، 73 سطر .
19 ـ زنی بجرم ربودن کودک همسایه محکوم شد :
( 29/11/49 ) یک عکس ، 2 تیتر درشت ، 41 سطر .
20 ـ نامکادری به جرم داغ کردن فرزند شوهرش زندانی شد .
( 13/12/49 ) 2 تیتر بزرگ ، 55 سطر .
21 ـ پدری فرزند چهار ساله اش را خفه کرده بود :
( 22/12/49 ) 3 تیتر درشت ، 20 سطر .
22 ـ مادری پسر ده ساله اش را به قتل رساند .
( 24/12/49 ) 2 تیتر درشت ، 22 سطر .
23 ـ زنی فرزند برادر شوهر خود را بچاه انداخت :
( 29/12/59 ) یک عکس ، 2 تیتر درشت ، 49 سطر .
شرح و بساط جنایات و تکرار پی در پی آنها ( همانطور که مخصوصاً در شماره های 1 ـ 2 ـ 3 ـ 6 ـ 13 ـ 16 بچشم می خورد ) بدون شک تأثیرات بسیار شومی در روی اذهان می بخشد زیرا به عده ای اندیشه تقلید را می دهد که گاه بلافاصله و گاه هنگامیکه مقتضیات و شرایط لازم فراهم شد و موقعیت مناسب بود صورت عمل به خود می گیرد .
بدیهی است که هیچکس نمی داند که واقعاً کدامیک از مجرمان فوق تحت تأثیر جنایاتی که توسط مطبوعات نشر یافته و تفسیر شده ، قرار گرفته است ولی همانطور که قبلاً نیز ذکر شد تشابهات و وقوع پی در پی جنایات این امر را تا حدودی مسلم می سازد که نشر وقایع جنائی فوق بر روی اذهان برخی از بزهکاران بی تاثیر نبوده است زیرا خطر نوشته های جنائی مطبوعات آنست که افکار را روی اعمال زیان آور هیپنوتیزم می کند ، بینش رفتارهای نیک را از میان می برد ، درجه اخلاقیات را تنزل می دهد ، شهامت آلوده شدن باعمال ضد اجتماعی را می افزاید ، تردید و دو دلی را به یقین مبدل می سازد و بالاخره افراد را بطرف تقلیدهای جنائی می راند .
در همین مورد است که آنژین لانژون
Engine Langevin می نویسد که در اثر مطالب جنائی و نوشته های مربوط به فسادها و تباهی ها ، دیگر جز یک فریاد باقی نمانده است ، این رپورتاژها تعداد بزهکاران را افزایش می دهد ، بصورت وحشتناکی اخلاقیات عمومی را بسوی تنزل و انحطاط می کشاند و بهترین و شرافتمدنه ترین خوانندگان را با بدی زشتی و ناپاکی آشنا و مأنوس می کند .
مطبوعات مکتب دزدی
داستانها و گزارشهای جنائی و بیان اعمال بزهکارانه می تواند خود تشکیل دهنده مکتب دزدی و سوء قصدهای علیه مالکیت باشد همچنان که افراد را برای ارتکاب قتل و آدمکشی نیز پرورش می دهد و راهنمائی بزرگ است .
مطبوعات با نوشته های خیالی اغراق آمیز یا بانتقال اعمال دزدان حرفه ای بصورتی خارق العاده و غیر واقعی بهترین وسیلة راهنمائی سایر بدکاران یا کسانی که آمادگی ناسازگاری اجتماعی و گرایش ارتکاب جرم را دارند می باشد .
تبهکاران و سایر افراد از وسایلی که توسط سایر مجرمان مورد استفاده قرار گرفته و در مطبوعات با عکس و تفسیر با جزئیات کامل منعکس شده است ، بخوبی استفاده می کنند و برای بانجام رساندن نقشه های تبهکارانه خود آنها را بکار می برند .
بسیاری از بدکاران از اسلوبها و روشهای دزدی ، کلاهبرداری ، تقلب ، خیانت در امانت ، … که بطور روزمره در مطبوعات منعکس می شوند بخوبی بهره برداری می کنند زیرا آنها را بخاطر می سپارند تا در موقع مناسب عملی نمایند .
از طرف دیگر توصیف سرقتهای پیاپی و دزدیهای متوالی ، خود بوجود آورنده جسارت ارتکاب جرم در سایر افراد است زیرا با مشاهده اعمال بزهکارانه روزانه تصور می کنند که هیچگونه مانع ورداعی در راه اجرای نقشه های ضد اجتماعیشان وجود ندارد .
بهمین جهت بازگو کردن مطالب مربوط به بزهکاری از دو جهت برای اجتماع زیان بخش است :
یکی آنکه بدکاران را برای دست زدن به جرائم مختلف تشویق و تحریک می کند ، و دیگر آنکه کتاب طلائی و پر قیمتی را تشکیل می دهد که از عالیترین روشهای دزدی امتحان شده سرشار است .
موریس دوکبری در اثر خود « خاطرات یک دزد » ضمن اشاره به اثرات شوم و بد فرجام اخبار خیالی مطبوعات ، شدیداً به آنها حمله می کند . او از قول یک دزد می نویسد که پدرش هم او را وادار به دزدی می کرد و هم توصیه و ترغیب می نمود تا راهزنی و دزدی را با مطالعه مدارک لازم بیاموزد و این مدارک چیزی جز ستونهای جنائی روزنامه ها و مجلات بزرگ نبود .
این روزنامه های عصر حاضر که به هر قیمت شده باید چندین صفحه خود را به موضوعات جنائی اختصاص دهند ، کتاب زرین راهزنی ها ، قتلهای مختلفند که نویسندگان و مدیران این صفحات که سعی دارند تا نظر مردم و علاقه آنها را به موضوعات جنائی جلب کنند هیچگاه نمی اندیشیدند که تا چه حد به کلاهبرداران ، دزدان ، ولگردان ، راهزنان و سایر سرقت کنندگان در طرح و اجرای نقشه شان کمک می کنند و چگونه برای آنها شغلی می آفرینند که از هر گونه روش و اسلوب لازم برخوردار است .
برای یک نو آموز راهزنی چه اطلاعات و آموزشی ارزنده تر از چهار ستون موضوع بهم فشرده دزدی فلان محله یا فلان خانه غارت شده بوسیله یک باند سیاه کاملاً سازمان یافته است ؟
این موضوعات که با جزئیات کامل توسط یک روزنامه نگار آگاه تشریح می شود کمکهای درخشانی در اجرای نقشه های پلید و نابکارانه می باشد . عکسهای متنوع و گوناگون مکانهای چپاول شده که با یک فلش سیاه روی دیوار در محل بالا رفتن دزد در روی پنجره محلی که اثاث قیمتی بوسیله سارقان زبر دست بپائین فرستاده شده یا در روی کف اطاقی که روی فلان جواهر فروشی سوراخ شده مشخص می شود بهترین مشوق آنها در دیگران در عملی کردن اعمال بزهکارانه مشابه است .
لومبرروزو
Lombroso در همین زمینه می نویسد که مطبوعات در عین حالی که یک پدیده تمدن و وسیله پیشرفت آن است خود یکی از عوامل موثر بزهکاری بشمار می آید . او معتقد است که داستانهای پلیسی و ستونهای مربوط به اعمال جنائی ، آفریننده اندیشه ارتکاب بزه و طریقه دست زدن باقسام جرائم است .
مطبوعات مکتب سوء قصدهای جنسی
فویه
Fouille می نویسد که اگر با قدرت هر چه تمامتر و با فشار کامل بشما تلقین و تکرار شود که زنا جرم نیست و عمل ناپسندی محسوب نمی شود ، آیا شما فکر نمی کنید که بشهامتتان در ارتکاب چنین عملی افزوده می گردد ؟
داستانسرائی های غیر اخلاقی و افراط آمیز که با عکسهای مختلف محرک توام است یکی از عوامل بسیار موثر جرائم جنسی بشمار می آید زیرا با اثری که بر روحیه خوانندگان و بینندگان خود می گذارد باعث گمراهی آنان می شود و اراده اشان را در مبارزه با نفسانیات بکلی زایل می کند .
این عکسها و داستانها زمانی خطر جدی و واقعی دارد که در اجتماعی مثل ایران که کلیه جوانها از نظر جنسی در محرومیتند منتشر شود . در اینجا بطور قاطع می توان اذعان کرد که هر کلمه و هر عکسی آتش یک میل سرکشی را در نهاد آنان طوری شعله ور می کند که غالباً به تجاوز و گاه به قتل پایان می یابد .
برای یک جوان ایرانی یک عکس عادی هم هیجانات بسیاری را ایجاد می کند ، بنا بر این بدون شک یک عکس لخت و سکسی آنچنان تحریک پدید می آورد که جوانان را بتکاپوی بدست آوردن موقعیتی مناسب برای ارضاء خواسته سرکوفته ولی تحریک شده اش وامی دارد .
هیچ خطری بزرگتر از آن نیست که در برابر شکم گرسنه ای سفره ای مملو از اغذیه گوناگون پهن شود و در برابر افراد تشنه دیگران از اقسام آشامیدنیهای متلذذ گردند .
فقدانها ، محرومیتها ، خواسته های سرکوفته ، بی بهره گی از عادی ترین پدیده های طبیعی ، بوجود آورنده عقدهای بزرگ گوناگونی است که فرد و اجتماع را توأماً مورد خطر آسیب و زیان قرار می دهد . این خطر زمانی بیشتر جنبه واقعی بخود می گیرد که افراد محروم بانحاء مختلف تحریک شوند . عدم ارضاء خواسته از یک طرف ، تظاهرات گوناگون و تحریکات نوع بنوع از سوی دیگر ، عادی تریت و سالم ترین افراد را بسوی تجاوز می کشاند .
توضیح : در مورد صفحات 103 و 104
1 ـ در تاریخ 3/4/1351 مرد مسلحی هواپیمائی را ربود و 502 هزار دلار باج گرفت .
2 ـ در تاریخ 3/4/1351 مرد مسلحی یک جت را با 101 مسافر و سرنشین از ایندیانا ربود و تقاضای 502 هزار دلار و پنج چتر نجات کرد و پس از گرفتن آنها بر نواحی ایندیانا با چتر نجات فرود آمد .

منبع:http://www.ghavanin.ir/PaperDetail.asp?id=56

محمدحسنی
در صورتی که عزیزان نیاز به وکیل دارند میتوانندبا موسسه حقوقی عدل فردوسی تماس بگیرند. تلفن:66342328_66729171_-66342303_66342315_ 09121001753_ http://www.ferdose.ir ------------------------------------------------- ضمنا بنده وکیل نبوده و بالطبع فاقدپروانه وکالت میباشم. email:pat_wx2@yahoo.com
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :